نسبت ریسک به ریوارد واقعیات چقدر است؟ سفارشهایت جواب را دارند
تقریباً همه میگویند یک به دو کار میکنند. میانهی نسبت حد سود به حد ضرر در سفارشهای واقعی، معمولاً چیز دیگری میگوید.
فهرست مطالب
- دو عدد متفاوت، هر دو لازم
- چرا میانه، نه میانگین
- نرخ بردی که هر نسبت میخواهد
- نسبت زیر ۱ لزوماً بد نیست
- نسبت بالاتر هم رایگان نیست
- دو تریدر، یک نرخ برد
- سه جایی که نسبت واقعی کوچکتر میشود
- ۱. بستن دستی قبل از حد سود
- ۲. عریض کردن حد ضرر در لحظه
- ۳. لغزش و اسپرد
- چطور اندازهاش بگیری
- چهار راهحل
- ۱. هدف را از ساختار بگیر، نه از ضریب
- ۲. کمینهی نسبت را از قبل تعیین کن
- ۳. فاصلهی دو عدد را ماهانه اندازه بگیر
- ۴. هزینهها را در نسبت حساب کن
- قدم عملی
تقریباً هر معاملهگری که بپرسی میگوید با نسبت یک به دو کار میکند. یعنی به ازای هر واحد ریسک، دو واحد هدف.
سفارشهایی که واقعاً ثبت کردهاند، معمولاً چیز دیگری میگویند.
و جالب اینکه هیچکدامشان دروغ نمیگویند. فاصلهی بین این دو عدد، جایی است که بیشترین یادگیری ممکن اتفاق میافتد.
دو عدد متفاوت، هر دو لازم
نسبت برنامهریزیشده: فاصلهی حد سود از قیمت ورود، تقسیم بر فاصلهی حد ضرر از قیمت ورود. این عدد نیت توست، همانطور که در سفارش ثبت شده.
نسبت محققشده: میانگین سود معاملههای برنده تقسیم بر میانگین زیان معاملههای بازنده. این عدد نتیجهی واقعی است.
عدد اول را از ستونهای S/L و T/P استیتمنت میگیری، عدد دوم را از ستون سود.
هر کدامشان یک چیز جدا را میگویند. اگر نسبت برنامهریزیشدهات پایین است، مشکل در طراحی ستاپ است. اگر برنامه بالاست ولی محققشده پایین، مشکل در اجراست. این دو درمان کاملاً متفاوتی دارند.
چرا میانه، نه میانگین
وقتی نسبت برنامهریزیشده را حساب میکنی، میانه بگیر نه میانگین.
دلیلش ساده است: یک معاملهی استثنایی با هدف خیلی دور، بهتنهایی میانگین را بالا میبرد و تصویری میسازد که با کار روزمرهات هیچ ربطی ندارد. میانه به تو میگوید معاملهی معمولیات چه شکلی است، و معاملهی معمولی همان چیزی است که سرنوشت حساب را تعیین میکند.
این همان دلیلی است که میانه در تشخیص خیلی از الگوهای رفتاری بر میانگین ترجیح داده میشود.
نرخ بردی که هر نسبت میخواهد
نرخ بردی که فقط برای سر به سر شدن لازم داری، از یک فرمول ساده میآید:
نرخ برد لازم = ۱ ÷ (۱ + نسبت)
| نسبت ریسک به ریوارد | نرخ برد لازم |
|---|---|
| ۰٫۵ | ۶۷٪ |
| ۰٫۶ | ۶۲٫۵٪ |
| ۰٫۸ | ۵۶٪ |
| ۱ | ۵۰٪ |
| ۱٫۵ | ۴۰٪ |
| ۲ | ۳۳٪ |
| ۳ | ۲۵٪ |
حالا عدد واقعیات را در این جدول پیدا کن و نرخ برد لازم را با نرخ برد واقعیات مقایسه کن.
و یادت باشد این جدول قبل از هزینههاست. کارمزد و بهرهی شبانه، نرخ برد لازم واقعی را چند درصد بالاتر میبرند.
نسبت زیر ۱ لزوماً بد نیست
این را اول بگویم، چون خیلی از مطالب این حوزه آن را جا میاندازند و به توصیهی غلط میرسند.
نسبت ۰٫۶ با نرخ برد ۷۰ درصد، یک سیستم کاملاً سودده است. خیلی از سبکهای اسکالپ دقیقاً همینطور کار میکنند: هدف نزدیک، برد زیاد.
مسئله وقتی شروع میشود که این دو با هم نخوانند. نسبت ۰٫۶ با نرخ برد ۵۰ درصد، یک سیستم زیانده است، هرچند در نگاه اول «نصف معاملههایم برنده است» بد به نظر نمیرسد.
پس سؤال هیچوقت «نسبتم بالاست یا پایین؟» نیست. سؤال این است: نسبتم با نرخ بردم میخواند؟
نسبت بالاتر هم رایگان نیست
وسوسهی طبیعی بعد از دیدن آن جدول این است که نسبت را تا جای ممکن بالا ببری. با نسبت ۵، فقط ۱۷ درصد نرخ برد لازم داری. چرا بیشتر از این نرود؟
چون هر واحدی که به هدف اضافه میکنی، احتمال رسیدن به آن را کم میکند. و آن احتمال کمتر، خودش را جای دیگری نشان میدهد: در طول دنبالههای باخت.
با نرخ برد ۲۵ درصد، ده باخت پشت سر هم چیز عجیبی نیست. احتمالش در هر دنباله حدود ۶ درصد است، یعنی در یک سال معاملهگری چند بار اتفاق میافتد.
سیستمی که روی کاغذ سودده است ولی دنبالههای باخت دهتایی تولید میکند، در عمل رها میشود. نه به این دلیل که بد است، بلکه به این دلیل که کسی تا انتهایش نمیماند.
پس انتخاب نسبت، یک بهینهسازی ریاضی خالص نیست. باید به این هم جواب بدهد: آیا بلندترین دنبالهی باختی که این نسبت میسازد را تحمل میکنم؟
برای بیشتر آدمها، جایی بین ۱٫۵ تا ۲٫۵ نقطهی تعادل است: بهاندازهی کافی بالا که خطای اجرا را ببخشد، و بهاندازهی کافی پایین که دنبالههای باخت قابلتحمل بمانند.
دو تریدر، یک نرخ برد
هر دو نرخ برد ۴۵ درصد دارند و هر دو ۱۰۰ معامله در دوره. ریسک هر معامله ۱۰۰ دلار.
| | تریدر الف | تریدر ب |
|---|---|---|
| نسبت | ۰٫۸ | ۱٫۶ |
| ۴۵ برد | ۳٬۶۰۰+ دلار | ۷٬۲۰۰+ دلار |
| ۵۵ باخت | ۵٬۵۰۰− دلار | ۵٬۵۰۰− دلار |
| خالص | ۱٬۹۰۰− دلار | ۱٬۷۰۰+ دلار |
یک تفاوت. همان ستاپها، همان نرخ برد، همان تعداد معامله. تنها چیزی که عوض شده جایی است که حد سود گذاشته شده.
سه جایی که نسبت واقعی کوچکتر میشود
۱. بستن دستی قبل از حد سود
رایجترین مورد. حد سود روی ۲R است ولی معامله در ۰٫۸R بسته میشود، چون قیمت برگشت و ترسیدی سود از دست برود.
این همان الگویی است که در زود بستن سود و نگه داشتن زیان بررسی کردهام. اثرش روی نسبت مستقیم است: صورت کسر کوچک میشود.
۲. عریض کردن حد ضرر در لحظه
حد ضرر روی ۱R بود، قیمت نزدیکش شد و تو عقبش بردی. حالا مخرج کسر بزرگ شده.
این بدتر از مورد اول است، چون هم نسبت را خراب میکند و هم درصد ریسک واقعی معامله را از چیزی که برنامهریزی کرده بودی بالاتر میبرد.
۳. لغزش و اسپرد
این یکی رفتاری نیست ولی نادیده گرفته میشود. اگر با اسپرد ۲ پیپ کار میکنی و حد ضررت ۱۰ پیپ است، اسپرد بهتنهایی ۲۰ درصد ریسکت است.
هرچه حد ضررت نزدیکتر باشد، سهم هزینهها بزرگتر میشود. این یکی از دلایلی است که اسکالپ سختتر از چیزی است که به نظر میرسد.
چطور اندازهاش بگیری
- معاملههایی را جدا کن که هر دو ستون حد ضرر و حد سود پر دارند.
- برای هرکدام: فاصلهی حد سود از ورود، تقسیم بر فاصلهی حد ضرر از ورود.
- میانهی این نسبتها را بگیر. این نسبت برنامهریزیشدهات است.
- حالا میانگین سود برندهها را بر میانگین زیان بازندهها تقسیم کن. این نسبت محققشده است.
- فاصلهی این دو را ببین.
برای اینکه عدد معنا داشته باشد، دستکم هشت معامله با هر دو حد لازم است. کمتر از آن، میانه هم نجاتت نمیدهد.
چهار راهحل
۱. هدف را از ساختار بگیر، نه از ضریب
«حد سود را دو برابر حد ضرر میگذارم» یک قاعدهی خودسرانه است. اگر بالای ورودت یک مقاومت واضح در ۱٫۲R هست، هدف ۲R یعنی امیدواری قیمت از آن رد شود.
ترتیب درست: اول ببین هدف منطقی کجاست، بعد ببین با حد ضرر لازم چه نسبتی میسازد، و اگر نسبت بدی درآمد، اصلاً وارد نشو. حذف کردن معامله هم یک تصمیم است.
۲. کمینهی نسبت را از قبل تعیین کن
یک کف بگذار و پایینتر از آن معامله نکن. عددش به نرخ برد تو بستگی دارد، و همان جدول بالا تعیینش میکند.
۳. فاصلهی دو عدد را ماهانه اندازه بگیر
نسبت برنامهریزیشده و محققشده را هر ماه کنار هم بنویس. اگر فاصلهشان زیاد است، مشکل اجراست و با عوض کردن استراتژی حل نمیشود.
این تنها راهی است که میفهمی کدامیک از دو مشکل را داری.
۴. هزینهها را در نسبت حساب کن
نسبت را با سود و زیان خالص حساب کن، نه ناخالص. کارمزد و سواپ فقط از سود کم نمیشوند؛ به زیان هم اضافه میشوند، یعنی از هر دو طرف نسبت را میخورند.
روش حساب کردن دقیق این هزینهها در کارمزد، سواپ و اسپرد آمده است.
قدم عملی
- استیتمنت سه ماه اخیر را بگیر.
- میانهی نسبت برنامهریزیشده را از ستونهای حد ضرر و حد سود حساب کن.
- نسبت محققشده را از ستون سود حساب کن.
- هر دو را در جدول بالا ببر و نرخ برد لازم را با نرخ برد واقعیات مقایسه کن.
- اگر فاصلهی دو نسبت زیاد بود، برای یک ماه فقط یک قانون بگذار: هیچ معاملهای را قبل از حد سود دستی نبند.
چهار مورد اول را ابزار تحلیل استیتمنت الگوبید خودکار انجام میدهد و میانه را گزارش میکند، نه میانگین.
و اگر نسبتت پایین است چون حد ضرر نمیگذاری، مسئله جای دیگری است: معامله بدون حد ضرر.