کارمزد و سواپ چقدر از سودت را میخورند؟ عددش را حساب کن
مجموع هزینهها تقسیم بر سود ناخالص. بالای ۱۵ درصد یعنی مسئلهات استراتژی نیست، تعداد معامله یا انتخاب حساب است.
فهرست مطالب
- سه ستونی که نادیده گرفته میشوند
- عددی که باید بدانی
- چرا اسکالپ گرانتر از چیزی است که به نظر میرسد
- سواپ؛ هزینهای که وقتی خوابی جمع میشود
- اسپرد، هزینهی نامرئی
- چطور از استیتمنت حسابش کنی
- چهار راه کم کردنش
- ۱. تعداد معامله را کم کن، نه کیفیتش را
- ۲. مدت نگهداری را با سواپ تنظیم کن
- ۳. نوع حساب را با سبکت بسنج
- ۴. نسبت را ماهانه اندازه بگیر
- وقتی هزینهی بالا مشکل نیست
- قدم عملی
عددی که در ستون Profit استیتمنتت میبینی، سود تو نیست.
سه چیز از آن کم میشود و هر سه در ستونهای جدا نشستهاند، جایی که معمولاً کسی نگاهشان نمیکند.
سه ستونی که نادیده گرفته میشوند
سود خالص = سود ناخالص + کمیسیون + اجرت + سواپ
هر سه معمولاً منفیاند، پس جمع کردنشان یعنی کم شدن.
- کمیسیون (Commission). مبلغ ثابتی که بروکر بابت اجرای سفارش میگیرد، معمولاً بر اساس حجم. در حسابهای ECN جداگانه دیده میشود.
- اجرت (Fee / Taxes). بسته به بروکر، هزینههای دیگری مثل مالیات یا کارمزد تسویه اینجا مینشیند. خیلی از تحلیلها این ستون را کامل نادیده میگیرند.
- بهرهی شبانه (Swap). اگر پوزیشن از پایان روز معاملاتی عبور کند، بسته به اختلاف نرخ بهرهی دو ارز، مبلغی کم یا اضافه میشود.
یک چهارمی هم هست که در هیچ ستونی نیست: اسپرد. چون داخل قیمت ورود ساخته میشود، در گزارش جدا نمیآید و فقط سود را کمی کمتر و زیان را کمی بیشتر نشان میدهد.
عددی که باید بدانی
(کمیسیون + اجرت + سواپ) ÷ سود ناخالص
زیر ۱۵ درصد عادی است. بالای ۱۵ درصد یعنی هزینهها بخش معناداری از کارت را میبلعند. بالای ۳۰ درصد یعنی مسئلهی اصلی حسابت همین است، نه استراتژی.
برای اینکه این عدد معنا داشته باشد دستکم پانزده معامله لازم است. روی پنج معامله، یک سواپ بزرگ بهتنهایی نسبت را بیمعنا میکند.
چرا اسکالپ گرانتر از چیزی است که به نظر میرسد
هزینه به ازای هر معامله است، نه هر واحد سود. یعنی هرچه بیشتر معامله کنی، هزینهات به همان نسبت بالا میرود، مستقل از اینکه آن معاملهها سودده بودهاند یا نه.
یک مثال با عدد. فرض کن روزی ۲۰ معامله با حجم ۰٫۱۰ لات میگیری، روی حسابی که رفت و برگشت هر لات حدود ۸ دلار هزینه دارد:
مبلغ | |
|---|---|
هزینهی هر معامله (۰٫۱۰ لات) | ۰٫۸ دلار |
هزینهی روزانه (۲۰ معامله) | ۱۶ دلار |
هزینهی ماهانه (۲۰ روز کاری) | ۳۲۰ دلار |
حالا اگر سود ناخالص ماهانهات ۱٬۰۰۰ دلار باشد، هزینهها ۳۲ درصد آن را برداشتهاند. سود خالصت ۶۸۰ دلار است، نه ۱٬۰۰۰.

و نکتهی مهمتر: اگر تعداد معاملهها را نصف کنی و همان ۱٬۰۰۰ دلار سود ناخالص را بسازی، ۱۶۰ دلار بیشتر برمیداری. بدون هیچ تغییری در استراتژی.
این یکی از معدود جاهایی است که کمتر معامله کردن، مستقیماً سود بیشتر است.
سواپ؛ هزینهای که وقتی خوابی جمع میشود
سواپ برای معاملهگر روزانه صفر است و برای کسی که پوزیشن را چند روز نگه میدارد، میتواند از کمیسیون بزرگتر شود.
سه چیز دربارهاش که کمتر گفته میشود:
۱. جهت معامله مهم است. روی یک جفتارز، خرید و فروش سواپهای متفاوت دارند و گاهی یکی مثبت است و دیگری منفی. اگر استراتژیات هر دو جهت را میگیرد، هزینهی واقعیات در دو جهت یکسان نیست.
۲. شب چهارشنبه سه برابر است. چون تسویهی آخر هفته از قبل حساب میشود. پوزیشنی که چهارشنبه شب باز بماند، سه برابر سواپ معمولش را میدهد. برای استراتژیهای چندروزه، این تفاوت در بلندمدت جمع میشود.
۳. روی جفتهای با اختلاف نرخ بهرهی بالا، بزرگ است. هرچه فاصلهی نرخ بهرهی دو ارز بیشتر باشد، سواپ سنگینتر است. روی چنین جفتهایی، نگهداشتن یک پوزیشن برای دو هفته میتواند بخش بزرگی از هدف سودت را بخورد.
اسپرد، هزینهی نامرئی
اسپرد در هیچ ستونی نیست ولی از همه بیشتر نادیده گرفته میشود، چون بهجای اینکه بهعنوان هزینه ثبت شود، در قیمت ورود پنهان میشود.
راه فهمیدن اهمیتش این است که با فاصلهی حد ضررت مقایسهاش کنی:
سهم اسپرد = اسپرد ÷ فاصلهی حد ضرر

با حد ضرر ۱۰ پیپی و اسپرد ۲ پیپ، ۲۰ درصد ریسکت را اسپرد برداشته. با حد ضرر ۵۰ پیپی، همان اسپرد فقط ۴ درصد است.
یعنی هزینهی اسپرد به سبک تو بستگی دارد، نه فقط به بروکر. همان اسپرد برای یک معاملهگر سوئینگ ناچیز است و برای یک اسکالپر تعیینکننده.
چطور از استیتمنت حسابش کنی
- ستونهای کمیسیون، اجرت و سواپ را جداگانه جمع بزن.
- سود ناخالص را جمع بزن، یعنی مجموع سود معاملههای برنده پیش از هزینهها.
- مجموع هزینهها را بر سود ناخالص تقسیم کن.
- همین کار را برای هر نماد جداگانه هم انجام بده. معمولاً یکی دو نماد سهم نامتناسبی از هزینهها دارند.
- سواپ را جدا نگاه کن. اگر سهمش بزرگ است، مسئله مدت نگهداری است نه تعداد معامله.
روش کلی خواندن این اعداد در مقالهی خواندن رفتار از روی استیتمنت آمده است.
چهار راه کم کردنش
۱. تعداد معامله را کم کن، نه کیفیتش را
اگر هزینهات بالای ۳۰ درصد است، بهاحتمال زیاد بخشی از معاملههایت ارزش هزینهشان را ندارند. معاملههایی که سودشان زیر دو برابر هزینهی رفت و برگشت است، عملاً برای بروکر انجام میشوند.
یک قاعدهی ساده: هدف حداقلی هر معامله باید دستکم سه برابر هزینهی رفت و برگشتش باشد. هرچه کمتر از آن، حاشیهی خطا ندارد.
۲. مدت نگهداری را با سواپ تنظیم کن
اگر سواپ سهم بزرگی دارد، دو گزینه هست: بستن پوزیشن پیش از پایان روز معاملاتی، یا رفتن سراغ جفتهایی با اختلاف نرخ بهرهی کمتر.
و اگر استراتژیات چندروزه است، چهارشنبه را در برنامهات لحاظ کن.
۳. نوع حساب را با سبکت بسنج
این محاسبهای است که کمتر انجام میشود. حساب استاندارد کمیسیون ندارد ولی اسپرد بالاتری دارد؛ حساب ECN کمیسیون میگیرد ولی اسپردش نزدیک صفر است.
روی یک لات از یک جفت اصلی:
اسپرد | کمیسیون | جمع | |
|---|---|---|---|
حساب استاندارد | ۱٫۵ پیپ ≈ ۱۵ دلار | صفر | ۱۵ دلار |
حساب ECN | ۰٫۱ پیپ ≈ ۱ دلار | ۷ دلار | ۸ دلار |
کمیسیون بالاتر، هزینهی کمتر. عددها بین بروکرها فرق میکند، ولی روش مقایسه همین است: هیچوقت فقط کمیسیون را مقایسه نکن.
۴. نسبت را ماهانه اندازه بگیر
این عدد بیسروصدا بالا میرود. تعداد معاملهها کمی زیاد میشود، یک نماد گران به سبد اضافه میشود، و شش ماه بعد هزینهها دو برابر شدهاند بدون اینکه لحظهای متوجه شده باشی.
وقتی هزینهی بالا مشکل نیست
اگر سیستمت نرخ برد بالا و سود ناخالص بزرگی تولید میکند، هزینهی ۱۵ درصدی صرفاً بهای کسبوکار است. عدد مطلق هزینه مهم نیست؛ سهمش از سود مهم است.
یک اسکالپر موفق ممکن است ماهانه هزار دلار کارمزد بدهد و کاملاً سودده باشد. یک معاملهگر سوئینگ ممکن است ماهانه پنجاه دلار بدهد و همان پنجاه دلار نیمی از سودش باشد.
پس هیچوقت عدد خام را با کسی مقایسه نکن. فقط نسبت را.
قدم عملی
- استیتمنت سه ماه اخیر را بگیر.
- سه ستون هزینه را جمع بزن و بر سود ناخالص تقسیم کن.
- اگر بالای ۱۵ درصد بود، همین محاسبه را برای هر نماد جدا انجام بده.
- سهم سواپ را جدا کن تا بفهمی مسئله تعداد است یا مدت.
- هزینهی رفت و برگشت حسابت را با حسابهای دیگر همان بروکر مقایسه کن، با احتساب اسپرد.
چهار مورد اول را ابزار تحلیل استیتمنت الگوبید خودکار انجام میدهد و هر سه ستون هزینه را جدا گزارش میکند، از جمله ستون اجرت که خیلی از ابزارها نادیدهاش میگیرند.
و اگر حد سودت نزدیک است، هزینه سهم بزرگتری از نسبتت برمیدارد: نسبت ریسک به ریوارد واقعی.